-
خدا مهربان است...
چهارشنبه 23 خرداد 1397 17:46
امروز داشتم فیلم نمایشی رو که وقتی سوم دبیرستان بودم بازی کردم نیگا میکردم و کلی خندیدم! اداهای من به طرز باور نکردنی مثل یه پسر بسیار خفن بود!! نکته قابل توجه اینه که با اکثر اونهایی که تو فیلم میدیدم هنوز دوستم و قطع ارتباط نیستیم! و دیدم یکی ازدوستام تو فیلم فقط میخنده و شاده اما یکی دیگه به زوووووور لبخند میزنه! و...
-
رقص
شنبه 19 خرداد 1397 23:09
یه پیج رقص فالو میکنم، من عاشق رقص امریکایی ها هستم یه چیزی شبیه hip hop اما نه خودش! اسمش رو نمیدونم!!! خلاصه! امروز بعد مدتها بی حالی انقدر به رقص 2 نفره یه پسر و دختر که فوق العاده میرقصن نگاه کردم که حالم خوب شد و آهنگش رو دانلود کردم و حرکاتشون رو هم تقلید کردم و جاتون خالی! (ناگفته نماند استعداد رقصم بی نظیره،...
-
جالبه!
شنبه 12 خرداد 1397 09:24
منی که کارم اینقدر واجبه، اینقدر فوریه ،و اینقدر سخته اون انرژی لازم رو بهم نمیده که همسری برای آزمون استخدامی که اصلا معلوم نیست چی بشه چطور بشه، اینقدر انرژی داره و وقت میذاره و حوصله میکنه! قبلا ها مطمئن شده بودم اما الآن بیشتر که همسری خدا رو شکررررررررر یه ذره حتی یه ذره هم افسردگی نداره، اما من چرا، قبل پ همیشه...
-
عجیب و قشنگ
شنبه 12 خرداد 1397 09:04
-
تلنگر، گذشته و آینده
شنبه 5 خرداد 1397 14:44
امروز در یک لحظه پرتلاطم، هم به گذشته یعنی مثلا 3-4 سال پیش سفر کردم، هم آینده نامعلوم اما معلوم مثلا 3-4 سال بعد جلو چشمام رژه رفت! تلنگری که همسری بهم زد و تلنگری که با دیدن کتابهای نخوانده ام تو سایت گودریدز بهم دست داد! اینکه من آدم موفقی هستم و به قول بعضی از دوستان خیلی ها حسرت موقعیتم رو دارن کاملا مبرهن و واضح...
-
دوباره خستگی
چهارشنبه 2 خرداد 1397 15:08
اصلا نمیتونم تمرکز کنم، و وقت مرده خیلییییییی زیاد دارم. امروز صبح یادم افتاد یه چیزی رو ثبت نکردم و مجبور شدم رفتم دانشگاه، حالا خدا رو شکر همسری ماشین داد و سریع رفتم اومدم وگرنه 3 ساعت وقتم رو میگرفت. بعدش انقدر غصه خوردم سر همین قضیه، مامان هم میگفت پولت میره جونت که نمیره غصه نخور. حالا بیخیال شدم اما صبح به...
-
استاد متین و با حال
شنبه 29 اردیبهشت 1397 15:39
حالم این روزها عالیه، شکررررر. خیلی درس نمیخونم اگه راستش رو بخوای، اما تا دلت بخواد کتاب میخونم و دانلود میکنم و میزنم رو تبلت و کتاب دوم سری twilight هم در شرف تموم شدنه و 70 صفحه مونده. نمیدونم چرا از این new moon بیشتر از کتاب اول خوشم اومد! شاید چون جیکب Jacob رو بیشتر دوست دارم. ادوارد هم خوبه ها من رو یاد همسری...
-
عجایب!
شنبه 22 اردیبهشت 1397 20:52
بخاطر رشته تحصیلی و بخاطر تعداد عظیم فیلم ها و سریال های امریکایی که دیدم مامانم همیشه بهم میگفت عین خارجی ها هستی! جالبه که در ظاهر و لباس پوشیدنم هییییییچ عنصر غربی دیده نمیشه اما در افکار و اخلاق و کارهایی که برام عادی شده خیلی تاثیر به سزایی داشتن! اولیش اینه که رکم، البته فقققققققط در موارد مثبت و اصلا بی ادب...
-
گناه
شنبه 15 اردیبهشت 1397 18:00
کار بدی کردم خدایا من رو ببخش! مثل یه معتاد شدم! شکاک میشم!! بعد اینکه انجامش میدم سریع پشیمون میشم! یه مدت اعتماد میکنم و راحتم بعد اجازه میدم یه لحظه و یه اتفاق بره تو مغزم و مخم رو بزنه که دوباره تکرارش کنم و بعد باز روز از نو روزی از نو!! خدایا من رو ببخش و به ما معتادان کمک کن این کارهای بدمون رو ترک کنیم!! باید...
-
حسهای عجیب
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 11:54
بعضی حسها خیلی عجیب غریبن! تازه ن! اصلا نمیدونی چی هستن! نمیفهمی دپرسی یا شادی یا شعف درونی داری! اصلا نمیفهمم! خیلی قاطی پاطی شده! استاد راهنمای ارشدم در مورد استاد راهنماش حرف میزنه و گریه ش میگیره و من گریه م میگیره و رسما اشکهام سرازیر میشن و در کمال تعجب میبینم همسری هم چشماش و اصلا کل صورتش سرخ شد! درست دیشبش من...
-
:)
شنبه 8 اردیبهشت 1397 20:11
-
دیگران
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 16:28
همیشه یه چیزی رو در مورد خودم ندیدم و نفهمیدم و درک نکردم اما در مورد دیگران دیدم و خوشم اومد و غبطه خوردم! شاید الکی! من همیشه به اینکه دیگران یه هدفی برای خودشون میذارن و براش تلاش میکنن و وقت میذارن و میخونن و....بعد بهش میرسن یا نمیرسن و دوباره تلاش میکنن غبطه خوردم! و جالب اینجاست که این اتفاق همیشه برای خودم...
-
من و این حجم عظیم کاری
سهشنبه 4 اردیبهشت 1397 09:57
خودم رو زدم به کوچه علی چپ چیکار کنم؟وقتی از 5 شنبه خوفناکمون تا 5 شنبه خوفناک بعدی واقعا هیییچ روزی وقت نمیکنی به پاین نامه ت برسی مجبور میشی که خودت رو به بیخیالی شدید بزنی وگرنه استرس ممکنه علاوه بر ریزش مو، تخریب پوست، رو اعصابت هم تاثیر بذاره و همسری رو زنده زنده قووورت بدی! یعنی من اصلا نمیفهمم هفته چطور سپری...
-
وزن!
چهارشنبه 29 فروردین 1397 10:58
شاید اولین بار باشه! و شاید خیلی موضوع مسخره ای باشه! و بنظرم هست! اما! من هرروز داره وزنم اضافه میشه! من قدم بلنده، 174! و تاحالا در چاقترین حالتم، از 65 بیشتر نشده بودم! اما دیشب بعد یه شام بزرگ در خانه مادر شوهر اومدیم که خونه ترازو من رو 68 نشون داد و من به روم نیاوردم که چقدر شوکه شدم! صبح یادم افتاد که اون جایی...
-
تعطیلی دیگران، روز کاری ما!
یکشنبه 26 فروردین 1397 09:12
ما 5شنبه جمعه کلاس داریم! 5شنبه یکم اوکیه اما جمعه واقعا صبح زود بیدار شدن و رفتن به آموزشگاه یعنی داغوووون! بعد من 5شنبه ها 6 تاکلاس دارم و واقعا خستگیش تا عصر جمعه از تنم درنمیاد... شنبه هم تعطیل بود و فک کردم شاید کمی استراحت کنم و به کارام برسم که همسری گفت مامان اینا رو دعوت کنیم. سریع گفتم باشه. و مامانش هم سریع...
-
دوره رخوت بهاری فرا رسید
چهارشنبه 22 فروردین 1397 12:44
چند روزیه یه جور دو جورم! فک کنم از اونجایی شروع شد که فهمیدم همسری بعد عید دیگه مدرسه نمیره و 2 روز نرفته و این قضیه رو پنهون کرده بود. دقیقا میدونم چرا پنهون کرده بود اما ناراحت شدم! شوکه شدم، هم از اینکه دیگه نمیره، و ناراحت، هم اینکه چرا من اولین نفری نبودم که بهم بگه! باز هم میدونم چرا نگفت، چون من اخطار داده...
-
پایان تعطیلات
سهشنبه 14 فروردین 1397 11:02
رفتیم شمال جای همه خالی عالی بود، هوا همراهی کرد، ابری بود گاهی اما بارون اصلا نبارید، کلی کنار دریا، جنگلهای گیسوم، سورتمه و........خیلی خندیدیم و خیلی خوش گذاشت واقعا خدا رو شکر. چندباری که صحبت کردیم همسرم گفت که خیلی صبوری، صبوری میکنی، شاید خودم متوجه نباشم اما خیلی ها بهم گفتن، اما اینکه همسری هم متوجه شده و...
-
تعطیلات تغییرات
یکشنبه 5 فروردین 1397 09:51
برعکس هفته قبل عید که من خسته بودم، این یه هفته انقدررررر شارژ شدم خدا رو شکر! اولا که همسری به خواب فراوان و استراحت شدید در ایام تغطیلات عید معتقده و حتی میگه مطمئن باش یه سال الکی میگم مسافرتیم و فقططططططططططط میخوابیم دوما اینکه اصلا یادم نمیاد چرا اینقدر کم آشپزی کردم! شایدم یکم به کارها عادت کردم و شایدم چون...
-
اینگونه میگذرد!
جمعه 25 اسفند 1396 17:52
یعنی من شانس آوردم که خونه مون نیاز به خونه تکونی نداره وگرنه من گریه میکردم! این هفته ای که گذشت بسیار تحت فشار کارهای خونه بودم و اصلا به هیچ کدوم از کارام نرسیدم! درسته تنبلی میکنم اما کار خونه گاها خیلی زیاده! همسری رو عادت دادم به اینکه نوبتی ظرف بشوریم، اول میگفت خب از ماشین ظرفشویی استفاده کن اما من میدونم که...
-
"او"
جمعه 25 اسفند 1396 17:40
-
خاطره
سهشنبه 8 اسفند 1396 19:56
-
الگوی من
شنبه 5 اسفند 1396 10:56
من همیشه تو ذهنم یه بانوی باوقار دارم که الگوی منه، بانویی که هیچی به روش نمیاره، خیلی قویه، آرومه، همیشه لبخند میزنه و غرغر نمیکنه، به شوهرش میرسه، اگه حرفی زده شد و چیزی گفتن اصلا به شوهرش نمیگه، خیلی با سیاست رفتار میکنه و و. و..... این شخص خیالی که ساخته شده از تکه هایی از افرادی که شخصا میشناسم، یا تو فیلمها دیدم...
-
صبح عزیزمن
سهشنبه 1 اسفند 1396 10:17
صبح زود فرصت عالی برای منه که به کارام برسم، همسری عادت داره و میتونه تا 10-10:30 بخوابه؛ اما من نمیتونم! ساعت 7 رو که میگذره من دیگه خوابم نمیبره؛ به ندرتتت بعد نماز صبح میتونم بخوابم و تازه اکثرا خواب بد میبینم و پشیمون میشم! از بدترین خوابها خواب بعد از سحر و نماز صبحه اطلاع دارید که؟ حالا اتاق خواب ما فقط یه پنجره...
-
هفته دل انگیز
یکشنبه 29 بهمن 1396 14:27
دقیقا شد 8 روز که اومدیم خونه خودمون، رسما! قبلش چند شبی بودیم و کار کردیم و تمیزکاری که وقتی مامان اینا میان خونه خوشگل باشه! شنبه با مامان باباها اومدیم و شیرینی خوردن و دعامون کردن و رفتن!!! هیشکی خبر نداره اومدیم که 40 عمه بگذره. (از اول تصمیم داشتیم مراسم نگیریم اما قرار بود یه مهمونی شام باشه و بعد دسته جمعی...
-
اشتیاق
چهارشنبه 11 بهمن 1396 08:27
دیشب به همسرم حسودی کردم!! رفته بودیم لوستر ببینیم، با مامانو بابام، بعد عکس یکیش رو فرستادم که خیلی خوشمون اومده بود که اگه اوکی بده بخریم، که گفت تو عکس زیاد متوجه نمیشه و بابا گفت فردا بیاید ببینن بعد بخرید، خلاصه رسیدم خونه دیدم نوشته الآن خیابونا خلوته میخوای الآن بریم، فک کردم شاید رفته باشه و اس دادم جواب که...
-
برون گرایی
سهشنبه 10 بهمن 1396 10:57
گاهی به آدمهای درون گرا حسودیم میشه! بنظرم اینکه یه نفر بتونه احساسات و افکارش رو درونش نگه داره و بتونه در برابر بروز اونها مقاومت داشته باشه یه قدرته! درسته که درون گراها فکر میکنن ما برون گراها یه قدرتی داریم اونم قدرت بروز احساساته، اما من حس میکنم در بیشتر موارد، درون گرایی ارجحیت داره! غیر از مورد ابراز محبت و...
-
دوست من
یکشنبه 1 بهمن 1396 23:31
-
تغییرات
یکشنبه 1 بهمن 1396 12:26
-
پیام بازرگانی پیام اخلاقی
جمعه 29 دی 1396 13:12
یه چیزی بگم! اگه وبلاگی رو میخونید، مثلا وبلاگ من و این فکر میاد تو ذهنتون که اینا چقدر خوش شانس و خوشبختن باید بهت بگم سخت در اشتباهی! ما خوشبختی رو میسازیم! از اتفاقهای کوچیک برای خودمون شادی های بزرگ میسازیم و مسئولیت شاد بودنمون رو بر عهده میگیریم! ما به خودمون سخت میگیریم و رو اخلاق و توانایی هامون کار میکنیم! ما...
-
رهگذر زمان
جمعه 29 دی 1396 13:01
وقفه 2 هفته ای در کارهامون ایجاد شد! یکی به علت تفکرات پدر پیرامون خرید فرش و تحقیقات میدانیش+ فوت عمه ام!! من دیگه چیزی نخریدم و همش در حد انتخاب و ......همسری هم یکم سرعتش رو آورد پایین اما با این حال کلی کار مونده و واااااااااای!! در عوض من از فرصت استفاده کردم ورقه های فراوان دانشجوها رو تصحیح کردم امروز 3 سری...