تکرار زندگی های من

تکرار زندگی های من

در اقیانوس زندگی، رها همچون ماهی کوچولوی شاد
تکرار زندگی های من

تکرار زندگی های من

در اقیانوس زندگی، رها همچون ماهی کوچولوی شاد

نتیجه گیری های جدید

من میتونم افراد رو درک کنم، یعنی یکی از علت هایی که من به ندرتتتتتتتتتتت از دست افراد دلخور میشم همینه، که میتونم عمیقااا خودم رو جای اونها بذارم و بالاخره یه علت، یه توجیه، یه توضیح، یه کمبود، یا هرچی، پیدا می کنم و دیگه دلخور نمیشم!

یا لازم نیست حتما برای رفتار افراد با خودم توجیه پیدا کنم، شده که موضوع به من مربوط نبوده، و من تلاش کرده ام فرد دلخور رو از دلخوری دربیارم و اهمیت موضوع رو براش کم کنم! 

اینجوری بودم و هنوزم هستم، اما.......

تا اینکه داستان خواهر و برادری رو شنیدم که بر سر ارثی که در آینده قراره بهشون برسه به شدتتتتتت مشکل دارن، و بدتر اینکه پدرشون هنوز در قید حیاته و دارن پدر رو زیر فشار و ناراحتی این اختلاف به شدت اذیت میکنن و در واقع همه حریم ها و حرمت ها رو شکوندن...

برای منی که مسائل مالی از اول مهم نبوده و نیست، ذره ای برام ارزش نداره، (این پست جاش نیست که توضیح بدم چرا و چگونه اینگونه شدم و صرفا شعار نیست)، این رفتارهاشون جوری بود که قشنگ و رسما شاخ درآوردم! (شاهد هم دارم)

بعد میخاستم مثل همیشه، طبق معمول روال دُروک قبلیم، برم زیر جلد وجودی این خواهر و برادر که بفهمم چطور میشه پول (اونم پولی که هنوز پدر زنده ست و حالا در آینده نامعلومی قراره بهشون برسه، و از کجا معلوم که اونها هرکدوم زودتر از پدر از دنیا نرن!!!) انقدررررررررر مهم بشه که بتونن همچین کارهایی با پدرشون بکنن!

میخاستم درکشون کنم، اما راستش ترسیدم! حس کردم اگه بخوام حتی برای لحظه ای درکشون کنم، برای یک ثانیه هم خودم رو بذارم جای اونها به طوری که پول انقدررررررر برام مهم بشه، دیگه نمیتونم همون فرد قبلی بشم!

 حس کردم تو دنیای آلوده ای که همههههه دنبال مادیات هستن، حاضرن هر کاری (چه تلاش مضاعف در راه حلال، چه تلاش خلاف در مسیر حرام) برای به دست آوردنش بکنن، من با چنگ و دندون این حالت بی تفاوتی خودم رو حفظ کردم، و نتونستم ریسک کنم...

پس هنوز برام عجیبه...

میخام برام عجیب بمونه...


+پ.ن: دوتا نتیجه گیری مد نظرم بود اما در حین نوشتن این پست انقدر پیام اومد و تماس باهام گرفته شد که دومین نتیجه گیری جدیدم رو فراموش کردم!! خدایا آلزایمر را در مغز ما به تاخیر بینداز ...:(

بهمن

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.