-
نمیتوانستم و حالا نمیخواهم بنویسم!
چهارشنبه 4 مرداد 1396 13:48
-
تفاوت، به روت بیارن...
دوشنبه 19 تیر 1396 22:55
-
شهر دیگه
چهارشنبه 7 تیر 1396 20:49
همیشه دلم خواسته زندگی تو شهرها، و حتی اگه ممکن باشه کشور های دیگه رو تجربه کنم. گاهی سفر کافی نیست، باید لااقل یکی دو سالی باشی تا نکات مثبت و منفی جاهای مختلف رو بیابی. همسری هم همراهه در این خواسته ،خوشبختانه. و یادمه اولین باری که با قبل عقد با مامان و بابا رفتیم خونه شون باباش گفت اگه خواستن برن شهر دیگه، مثلا...
-
عید ما
دوشنبه 5 تیر 1396 21:38
گاهی باید یه کشکمش بین زن و شوهر به اوووووج برسه تا تموم بشه، وقتی به اوج نمیرسه هی کش میاد هی کش میاد و رو اعصاب 2 نفره. جمعه اوج کشمکش ما بود که از اواخر اردیبهشت استارت خورده بود! همون روز و همون کشمکش باعث شد که بفهمم من گاهی واقعا فراموش میکنم که همسرم چقدر دوستم داره و چقدر رفتار من میتونه آزارش بده، گاهی واقعا...
-
دوستان
جمعه 26 خرداد 1396 18:46
از قدیم الایام یکی از تصویرای قشنگ توی ذهنم این بود که با همسرم و دوستان، "متاهلی" بریم بیرون! و این اتفاق افتاد. با دوست همسر وهمسرشون رفتیم بیرون افطاری و بعدش پارک و میوه و اینا کلی خوش گذشت! یادمه قبل ازدواج که برای صحبت با همسر میرفتیم بیرون یه بار رفتیم صبحونه و شبش من گفته بودم سوالات اساسی میپرسم!...
-
فعالیت
شنبه 20 خرداد 1396 00:02
چند روزی هست که اوضاع کاری خوبه، از 4 شنبه شروع کردم به تصحیح writing های شاگردم که متاسفانه هنوز خیلیییی راه داره تا تافل، خیلی ضعیفه متاسفانه عجله هم داره! تند تند تصحیح کردم کامنت دادم و ای میل کردم بعد دیدم 2 تا هم فرستاده! 5 شنبه صبح همسری من رو رسوند دانشگاه که ناظر بودم! خیلی عجیب چون 5 شنبه ها دانشگاه تعطیله...
-
نصیحت های مادر
پنجشنبه 18 خرداد 1396 21:43
ببین به چه وضعی دچار شده ام که مامان میگه: یه چی بگم بهت، وقتی آدم حوصله کاری داره عرض یکی 2 ساعت تمومش میکنه، اما وقتی حوصله نداره 5-6 ساعت طول میکشه طبیعیه، اما این نباید بشه بهونه برای اینکه کار رو تعطیل کنی! من: البته مامان تکرار کرد که تنبلیم بخاطر حوادث اخیر بوده: کسالت فصل بهار، ازدواج، عمل جراحی، پشت سر گذاشتن...
-
گذشته ها
سهشنبه 16 خرداد 1396 12:21
پست های سال 94 و اوایل 95 رو خوندم و خیلییییییی تعجب کردم وقتی دیدم یه وقتایی بخاطر درس و کارام صبح ساعت 4 بیدار میشده ام!!!! و مطلب برای کلاس آماده میکردم! چقدر تنبل شده ام در این مدت کوتاه! اصلا انگار انگیزه هیچ کاری ندارم و تبدیل شدم به کسی که تو ذهنش برنامه های خیلی خوشگلی داره اما در عمل متاسفانه وقتش رو به بطالت...
-
من خجالتی، کمرو
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:59
همه شاگردام از این گفته من که بسیار خجالتی هستم شوکه میشن! تموم اون کسایی که من رو به طور محدود میشناسن اصلا باورشون نمیشه که من یک ورژن بسیااار خجالتی، کم رو و معذب هم دارم! که عموما در برابر بزرگتر ها، افرادی که نمیشناسم و افراد خاصی که خود به خوداز اول باهاشون معذبم، اینگونه هستم! یک نسخه کم رو بودن من وقتیه که...
-
تلپاتی
شنبه 13 خرداد 1396 12:30
نامه اکسپتنث مقاله ام اومد بالاخره! خوشحالیم. حالا باید بشینم رو اون یکی مقاله ام کار کنم.و بفرستمش کنفرانس. و بعدشم چاپ و ....... بعد اینکه یه چیزی رو متوجه شدم، با اینکه من خیلی وقتها شعار میدم که از مسیر باید لذت برد اما تو همه مسائل زندگی اینطور نمیشه بود! مثلا چند روزی تو فرانسه خوندن تنبلی کردم وحس و حالش نبود....
-
آدم بشو
پنجشنبه 11 خرداد 1396 11:22
امسال انقدر درگیر اوایل دوره نامزدی بودیم که من فراموش کردم تصمیم سال نو بگیرم! (البته همسری یه تصمیم بامزه گرفت که دستش به دیوار نخوره!! ماجرا داره!) حالا تصمیم رو گرفته ام و بااید بهش عمل کنم! اونم اینه که هیچ کاری رو برای روز آخر نگه ندارم! مثلا فردا امتحان فاینال هست و من برای 2 تا کلاس باید سوال طرح کنم! و کل 5...
-
بازگشت به خویشتن
چهارشنبه 10 خرداد 1396 15:04
خب همسرجان خیلی زود به خود واقعیشون برگشتن و از غار اومدن بیرون. البته رفتار منم خیلی حساب شده بود و جوری که شاد بودم اما تحویلش نمیگرفتم! شب هم راحت شب بخیر گفتم و خوابیدم صبح دیدم بعد فوتبال پرسپولیس اس داده دلم برات تنگ شده :( بعدکلاس هم اس داد خسته نباشی و .........خلاصه یکمی هم مود من تاثیر گذاره رو دید من نسبت...
-
من و انتظارات یا من و واقعیت؟
سهشنبه 9 خرداد 1396 13:37
نمیدونم چرا چند وقتیه که با همسر دچار نارضایتی شدم. منی که همیشههه شاد بودم باهاش و میخندیدم الآن غیر از روزهایی که باهم هستیم یا خونه اونا یا خونه ما من ناراحتم! نمیدونم توقعاتم رفته بالا یا همسری توجهش به من کم شده. چند روزی بود که دیگه شبها با خودخوری میخوابیدم، تو خواب هم همش با همسر درگیر بودم ... روش محبت کردنش...
-
فشارهای اجتماعی
یکشنبه 7 خرداد 1396 20:00
یه چیزی کشف کردم در مورد خودم! باز خود پنداریم گل کرد! فهمیدم که مشکل من اینه که نمیخوام بزرگ (تر!) شم!!!!!! نمیخوام دچار محدودیت های آدم بزرگ ها شم! این نارضایتی های من که از چند وقت قبل عمل جراحیم شروع شده بود و هر از چند گاهی عود میکنه از همین دسته ست! نمیخوام زیر بار محدودیت های اجتماعی له شم! من نمیخوام چون استاد...
-
حالت قبلی
شنبه 6 خرداد 1396 16:11
-از حالت حساس به حالت بی خیال و شاد خودم برگشته ام! -مامان نیست و مشغول آشپزی میشم و میدونم باز مامان قراره بیاد بگه تابستون یکم کار یاد بگیر تو تا حالا چیزی نپختی!!!!!!! -بعلههه! 5 شنبه ناهار خونه همسری+عصری من ومادر شوهری رفتیم بیرون خرید، البته window shopping و من بسیار زیرکانه برای هیچی ابراز علاقه نکردم چون...
-
من جدید
چهارشنبه 3 خرداد 1396 21:42
خب من جدید با پشت سر گذاشتن آزمون جامع وارد میدان می شود! کلاس 1 شنبه رو کنسل کرده بودم برای 3 شنبه. 2 شنبه که آزمون عالی بود بعدشم 3 شنبه رفتم کلاس و عصری همسری اس داد که بیاد شام بریم بیرون. سریع دوش گرفتم و خونه رو جارو و مرتب کردم و اس دادم که شب بیایم خونه ما هیچی نگفت و بعد کلاسش که زنگ زد گفت ببینیم چی میشه اما...
-
روزهای داغون هم داریم
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 00:19
تو یه حس و حالی هستم که قابل وصف نیست! فشار امتحان و فشار بحبوحه خونه مون و قصد اسباب کشی و .........حساس شدم شدییییییییید! نه گیر دادنی نه! دلم میخواد فقط با همسری باشم و یه لحظه جدا نشم ازش! و اصلا این حالت رودوست ندارم و حتی فرصت ندارم با دوستان دیگه ام وقت بگذرونم که این برهه بگذره وهفته بعد امتحان روبدم و خلاص شم...
-
برنامه ها
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 20:53
همیشه وقتی تصمیمی میگیری یه برهه زمانی یه اتفاقی میاد تا بازدارنده باشه! بی ربط: حسی که به همسرت پیدا میکنی، خیلی آروم آروم و خیلی تدریجی با هیچ حسی قابل مقایسه نیست... حسی که خودت هم متوجهش نیستی و یه هو بعد 2 ماه میبینی چقدر حست عمیق شده! + دیشب رفتم پیش همسری، دندونش رو کشیده بود :( بستنی یخی خریدم که خونریزی رو...
-
خیال من
جمعه 15 اردیبهشت 1396 15:53
از عنفوان کودکی عادت داشتم موقع خواب یا موقع بیکاری تو ذهنم یه زندگی بسازم! زندگی خیالی که هرطوری که دلم میخواست میساختمش (یه خرده شبیه فیلم inception) این عادتم هرگز ترک کامل نشده و فقط تغییر شکل داده! مثلا بچگی خودم رو موفق و دارای برادر (همیشه دوست داشتم برادر داشته باشم) تو یه خونه چند طبقه تصور میکردم! بعد شکلش...
-
ماست و قورباغه!
یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 19:47
نشستم دارم ماست میوه ای آلوئورا و میوه های جنگلی رو میخورم و به کتاب قورباغه را قورت بده نگاه میکنم! شاید فرجی حاصل بشه و من یکم درس بخونم! شاید این قورباغه بدمزه و مسخره آزمون جامع رو رد کنم تا بفهمم چی به چیه و چه خبره تو دنیا! هفته پیش از دوشنبه تا شنبه صبح با همسری بودیم! کلی اینور اونور رفتیم و بعدشم تولد جوجه و...
-
غلتک محترم درسانه
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 22:51
-
حق داشت
جمعه 1 اردیبهشت 1396 23:17
-
همه چی خوبه غیر از حال آکادمیک من
سهشنبه 29 فروردین 1396 21:15
از اینکه با همسری جر و بحث کرده بودم سر یه مساله خیلی مسخره مثل یه آموزشگاه از دست خودم ناراحت بودم که ضربات پیاپی در دنیای آکادمیک وارد شد بهم!!! اولش که دوستم گفت که برای آزمون جامع 2 ماه و نیم خوب خونده بوده و اشاره کرد که همکلاسی بنده تلگرامش رو بسته و دیگه آن نمیشه و داره خر میزنه! بعدششششش که استرس من به اوج...
-
حساسیت
سهشنبه 29 فروردین 1396 00:48
گاهی خیلی گذرا و کوتاه حساس میشم روش! اینکه چه میکنه و مثلا چرا دیر جواب داد و اینجور مسائل چرت! خیلییییییییی کوتاهه این حالتم در حد 5 دیقه! اما قصد دارم به صفر برسه! هدف اینه که دوستش داشته باشم اما حساس نشم! به قول دوستم تو 21 روز میشه یه عادت بد رو کنار گذاشت و با یه عادت خوب جایگزین کرد! 21 روز نه! به من تا فردا...
-
روزش
چهارشنبه 23 فروردین 1396 18:37
خاله م راست میگفت وقتی شوهر آدم خوب و مهربون باشه خب آدم رفته رفته عاشقش میشه...منم دیروز یه هو پریدم بغلش کردم و گفتم چرا اینقدر خوبییییییی؟ دیروز خیلی خوب گذشت. من 2 شنبه عصری همه خونه رو جارو کشیدم و میوه ها و کاهو اینا رو شستم و سالاد رو آماده کردم. گوشت گذاشتم تو یخچال که یخش باز شه. و دیروزم صبح ساعت 7 و نیم...
-
تغییر در احساس
دوشنبه 21 فروردین 1396 23:13
به طور محسوووووووس حسم بهش عوض شده! حالا دیگه هرروز چندین بار مغزم بهم الارم میده که شوهرته!!! و این باعث شده حسم هم عوض شه!! قشنگ به سمت دوست داشتن بیشتر در حرکتم... امروز شیرینی بردم دانشگاه و کلی خنده با اساتید که گفتن ما دیگه از شما انتظار مقاله نداریم فعلا برو خوش باش:)))) بعد یکی از اساتید کارشناسیم که در حد...
-
زندگانی مشترک :)
پنجشنبه 17 فروردین 1396 17:50
باید اعتراف کنم که چند روز بعد عقد من یه جوری شده بودم! این فکرها اومده بود سراغم که عایا من واقعا میخواستم ازدواج کنم؟زود نبود؟ :))))) (با اینکه شاید 27 سالگی از نظر خیلی ها دیر و به موقع باشه از نظر من میتونه زود هم باشه!) و کمی افکار شک برانگیز اومده بود سراغم! با اینکه هییییییچ مشکلی با همسری نداشتم و ندارم و از...
-
توانایی
چهارشنبه 16 فروردین 1396 22:11
در اینکه دیروز و امروز خیلی روزهای بدی بودند اصلا شکی نیست! و اینکه الآن بعد یک دوش که حالم رو جا آورد و فکر کردن به راه حل مشکلم و باز کردن کتاب Introduction to research in education عزیییییز و البته صحبت با همسری عزیزم، حالم خیلی خوبه عجیبه!!! همسری خیلی خوش اخلاقه که چیزی نگفت! تازه فکر میکنه من به بابا اینا برنامه...
-
من میتونمممم
سهشنبه 15 فروردین 1396 23:50
میدونستم از خوندن برای آزمون جامع خوشم خواهد آمد، هرچی باشه از نوشتن مقاله خیلیییییی بهتره...دیروز کم خوندم اما امروز از خودم راضی هستم! از صبح تا چند دیقه پیش هم آن نشده بودم و تمرکز داشتم... و اینکه میبینم مطالبی که ترم اول خوندیم کامل در حافظه زنده و سرحال میباشند مایه خرسندی میباشد!! مشکلات نامزدی شروع که چه عرض...
-
تغییرات
دوشنبه 14 فروردین 1396 23:57
چطور تبدیل به این آدم شدم خودم هم نمیدونم! چطور اینقدر ریلکس هستم نمیدونم! چطور هیچی برام مهم نیست، چطور با بحرانها کنار میام و حتی با دید بی نهاااااااایت مثبت بهشون نگاه میکنم نمیدونم! امروز فهمیدم که وقتی فهمیدم خونریزی مغزی دارم چقدرررر ریلکس و حتی شاید خوشحال بودم که قراره یه مدت استراحت کنم! عجیبه همچین دیدی از...