احتمالا پارسال هم همین عنوان رو برای مرداد نوشته باشم، نمیدونم!
در هر صورت امسال برخلاف انتظارم که فکر میکردم میتونم استراحت کنم و به کارهایی که دوست دارم برسم و آماده ترم مهر شم، مرداد بسیاااار شلوغی داشتم...
یه سری کارهایی که برنامه ریزی نشده بودن اتفاق افتادن، و همش با همسر درگیر اون شدیم،
بعد مشغول کار روی مقاله با دوستم بودم و موفق شد استرس ش رو به من منتقل کنه و من رو تحت فشار بذاره!
مهمون داشتم کلییییی و به مدت طولانی!
کارگاه 4 روزه دانشگاه شرکت کردم،
4 روز کامل از صبح 6ونیم تا 2 بعد از ظهر درگیر آزمون هشت شهریور بودیم، یکی از بهترین تجربه هایی که تو کار داشتم و چقدر مطلب و ..یاد گرفتم، عالی بود.
ولی چون قرنطینه بودیم اجازه استفاده از دیکشنری، هوش مصنوعی، .... هیچی رو نداشتیم و واقعا مغزم خسته شد!
بعد از ظهر ها هم درگیر مهمون ها میشدم و اینجوری شد نتونستم استراحت کنم...
و درست وقتی داشتم رو قسمت مهم مقاله کار میکردم و مغزم فعال شده بود، همکارمون از دانشگاه تهران گفت مقاله ای که کار کردیم ریویژن خورده و دوروز درگیر اون شدم و رشته افکارم از هم گسیخته شد و الآن دوروزه در تلاشم مغزم دوباره فعال شه!!!
کارهای شهریور خیلی زیادن: باید کلی نامه بزنم و دوتا کارگاه برگزار کنم،
یه درس جدید دارم کتاب انتخاب نکردم و یکمی هم باید مطالعه کنم،
مقاله از طرحم مونده و باااید مصاحبه هاش انجام شه،
مقاله از پایان نامه همسر رو باید ادیت کنم، آنالیزش انجام شه که تا آخر مهر سابمیت کنیم،
و در این اثنا من نمیتونم از فرانسه و اسپانیایی بگذرم و روزی یه چند دیقه هم شده وقت میذارم براشون...
اما یه کتاب فروشی+نوشت افزار خیلییییییییییییییی باحال افتتاح شد که مامان و خواهر زاده م اینجا بودن و رفتیم و کلییییی خرید، یه بارم با خواهرم رفتیم و کلی مداد و دفتر و خودکار و های لایتر و........... و شوق مطالعه و کار رو مقاله رو بهم برگردوندن...
تابستان خود را چگونه گذراندید؟؟
هیچی،
در شلوغ پلوغی گم شدیم!!
چند وقتیه که مثل قبل با انگیزه بیدار نمیشم و در واقع اصلا دلم هم نمیخواد که صبح زود بیدار شم،
و از اونجایی که این ذهن من نمیتونه بیکار بمونه درگیر این بود که چرا اینجوری شدم و باید ریشه یابی کنم تا حلش کنم،
امروز بعد از تحقیقات مفصل ذهن عزیزم به این نتیجه رسیده:
1. اهداف بلند مدتی برای خودت ترسیم نکردی، یا لااقل فراموششون کردی،
2. پروژه و کارهای اخیری که قبول کردی و داری انجام میدی گویی برای دیگران باشه و حس رشد فردی بهت نمیده،
و باز هم منی که بدون داشتن تصویر ذهنی از آینده نمیتونم پیش برم،
و منی که باااید برای خودم هم کاری انجام بدم و دقیقا بخاطر همین همیشه قصد یه مدرک دیگه رو داشتم، هرچند فعلا موفق به انجامش نشدم!
کارها رو تو تقویم مینویسم و با خودم میگم این کارها رو انجام بدی می تونی به کارهایی که دوستشون داری و در واقع صرفا برای دل خودت هستن برسی و وقت بذاری،
پس در هرصورت باید این کارها رو انجام بدی، معطل چی هستی؟؟؟
+روزهای تابستون با جلسات و تماس ها و کارهای بدون دانشجو میگذرن، شاید حتی یکی از علت های رخوت این روزهام این باشه که با دوستان جوان خودم نیستم،