تکرار زندگی های من

تکرار زندگی های من

در اقیانوس زندگی، رها همچون ماهی کوچولوی شاد
تکرار زندگی های من

تکرار زندگی های من

در اقیانوس زندگی، رها همچون ماهی کوچولوی شاد

Wednesday

دیشب که دخترخاله م پیغام داد و درد و دل کرد،

به همسر گفتم من چرا اینجوری نیستم؟

دوهفته اخیر که برای خودم خیلیییییییی سخت بوده،

بغیر از یه دوستم که اونم کم و بیششششش، من با هیشکی حرف نزدم،

اصلا انگار از درد و دل خوشم نیاد! از گفتن راز خوشم نیاد!

به قول عزیزی: در بدترین بحران ها هم باید خودت به تنهایی مشکلات رو  هندل کنی، ولی وجود دوست یه دلگرمیه...

در بدترین حال خودم، یا این دختر خاله، یا اون یکی دختر خاله، یا خواهرم پیغام و زنگ و درد و دل و دنبال راه حل و...........

و من اصلا نگفتم که حال خودم تعریفی نداره، و به قول خارجی ها شاید I'm in denial

(البته از نظر روانشناسی و همون خارجی ها، این حالت  denial برای روح  و روان خوب نیست، اما برای من جواب داده، یه مدت دکمه آف رو بزن و بعدا که زمان گذشت به مساله نیگا کن...)

حتی یه شب که با دختر خاله م ویدیو کال کردیم و از مساله پیش آمده بسیار ناراحت شدم، با اینکه به روم نیاوردم و سعی کردم به بیخیالی تشویقش کنم، اما بعد اتمام کال به شدتتتتتت ناراحت و شاید یکمی هم از دستش عصبی بودم، همون لحظه خواهرم اس داد و من واقعا دیگه ظرفیت نداشتم! اما نگفتم و به حرفاش گوش دادم و ذره ای از ناراحتی و مشکل خودم نگفتم!

پاسخ همسر به سوالم: تو مثل ونزدی هستی!

زیاد مثلش نبودم قبلا اما بعد دیدن سریالش خیلی دلم خواست بشم و گویا در همین مدت کوتاه موفق هم شده ام!

خیلی خوبه،

توصیه میکنم،

لااقل گاهی،

 ونزدی باشید...

هوای بارونی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

کپی، پیست

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

حس خوب و کابوس

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

فردایِ پس فردای پریروز!

شنبه یه روز خیلییییییی بدی بود،

نمیدونم میتونم بگم بدترین روز عمرم یا نه!

نمیخامم تمرکز کنم روش!

و به قول دوستم که از شنبه هوامو داره:

باید بیخیال گذشته شد،

باید فقط درس گرفت،

و درس گرفتم، و فهمیدم کی واقعا کنارمه و کی به فکر خودشه،

فهمیدم کی واقعا حامی منه...

و باعث شد برای انجام یه کاری مصمم تر بشم که در نهایت امروز عملیش کردم...


و امروز یکی از بهترین روزها بود،

هم بخاطر عملی کردن تصمیمم،

و هم بخاطر او،

و حرفاش،

و نگاهش،

و لبخندش...

و من از وقتی رسیدم خونه لبخند میزنم...


خدایا،

من رو ببخش، بخاطر دیروزِ  پریروز،

و شکرت بخاطر فردایِ پس فردایِ پریروز!