تکرار زندگی های من

تکرار زندگی های من

در اقیانوس زندگی، رها همچون ماهی کوچولوی شاد
تکرار زندگی های من

تکرار زندگی های من

در اقیانوس زندگی، رها همچون ماهی کوچولوی شاد

ماموریت انجام شد

کوتاه کردم موهامو،

قشنگم کوتاه کردم،

انقدررررر هم بهم میاد همونجا چند نفر گفتن وای چه شیک شدی،

و یه خانومی پرسید موهای منم میشه مدل موهای این خانوم (من) کوتاه کنید؟ :)

و اینگونه شادمان برگشتم خونه

و دقیقا تصویری که تو ذهنم بود رو اجرا کردم،

برای خودم چای ریختم،

نشستم پای لپتاپ،

موهای کوتاه رو دادم پشت گوشم،

و

شروع کردم مقاله رو ادیت کنم...

+خدایا میدونی که شکرت؟؟

تفاوت بزرگ

یه فرق بزرگ هست بین من و همسرم،

من هرچه رو که نتونم تغییر بدم،

هرچه رو که تحت کنترل من نباشه،

بیخیال میشم و

اصلا عجیب فایلش رو تو مغزم میبندم،

اماااااا،

همسر،

 حتی اونچه رو که قطعا و کاملا از کنترلش خارجه،

هیییچ کاریش نمیتونه بکنه،

میخاد تغییر بده،

غُرش رو میزنه،

و از منم انتظار همراهی داره :))

+برای فردا وقت گرفتم برم موهامو کوتاه کنم،

اینبار کوتاااااااااااااه، بسیااار کوتاه!

و دقیقا نشان از حال مصمم و بیخیال من داره...

پاییز همیشه همینطور بوده

این فصل با خودش یه چیزایی رو به همراه داره،

مثل افکار عجیب غریب،

مثل رخوت،

مثل خمیازه،

مثل یه حباب،

مثل یه رویا،

یه خواب،

یه دنیای موازی،

یه شکست عشقی...

نمیدونم،

هربار که تو این فصل هستیم،

انگار وقتی همه چی که زرد و نارنجی و قرمز میشه،

تمایل من به انجام یه کار اشتباه خیلیییییییی زیاد میشه،

ریسک پذیریم میره بالا،

یادآوری کوتاه بودن زندگی،

و من میرم سراغ اون اشتباه...

با انتخاب و با اراده این کار رو انجام میدم...

شما هم از این حس ها دارید؟

مختص پاییز...

این فصل عجیب

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بیخیالی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.