تکرار زندگی های من

تکرار زندگی های من

در اقیانوس زندگی، رها همچون ماهی کوچولوی شاد
تکرار زندگی های من

تکرار زندگی های من

در اقیانوس زندگی، رها همچون ماهی کوچولوی شاد

چرااا؟

یعنی اگه من هفته پیش یا حتی هفته پیش ترش رفته بودم کتابخونه مرکزی الآن پروپوزالم آماده بود!

شاخه ای از رشته ما و تحقیقاتش با روانشناسی (مغز و اعصاب و حافظه) هم پوشانی (عجب لغت، حس خاصی دارم نسبت بهش!!!) داره!

و من دوست روانشناسم رو امروز بعد مدتها کتابخونه نرفتن دیدم و حتی بیشتر از استاد راهنمام کمک وراهنمایی کرد!! سایت معرفی کرد و خلاصه فهمیدم من چقدر از پایگاهها هم بی اطلاعم!!

از ظهر دارم مقاله دانلود میکنم و میخونم و دنبال gap عزیز میگردم! لطفا پیدا شو!

^ کاری که تو این چند هفته نکرده بودم با اینکه میدونستم باید عجله کنم و پروپوزالم در خطره!

البته خدا رو شاکرم که دوستم رو سر راهم قرار داد!

اما چرا زودتر نه!!!

++استرس ما را خواهد کشتتتتتتت!

++کلاس یکی از دانشگاه هایی که تدریس میکنم شنبه بود و 2 هفته بود تعطیل بود! این شنبه از شنبه های کابوس من خواهد بود...

اما من به امید فردایی بهتر ، از آنجایی که همیشه آینده از زمان حال بهتره) به آینده و افق خیره میشم....

گاهی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

من و مشکلات

من دختری نیستم که تو پر قو بزرگ شده باشم! نه تنها تو پر قو بزرگ نشده ام بلکه با مشکلات خیلی خیلی بزرگی دست و پنجه نرم کرده ام! تحملم خیلی بالاست شاید زیادی بالا و همین باعث شده خیلی چیزها رو که بهم تحمیل میشه بپذیرم!

اطرافیانم که اصلا مثل من نیستن دارن تلاش میکنن لااقل این یه مورد آخر رو قبول نکنم! مورد آخر در مورد خونه خریدنه! وقعا تحت فشارم و حتی فشار زیاد باعث شد یه بار با همسری قهر کنم و یه نیم ساعتی حرف نزدیم تا وقت خواب! که آشتی کردیم!

+یه چیزی که کاملااا واضحه اینه که همسر من یکی از یک دنده ترین آدماییه که دیده ام! میتونه بی نهااایت نفوذ ناپذیر باشه و این خیلییییییییی منو اذیت میکنه! اخیرا خیلی شدید شده این حالتش!

++خواهرم بهم گفته میتونم هم رو اعصاب خودم کار کنم(چون گاها بعضی کارهای همسری منو عصبی میکنه و قاطی میکنم) و هم میتونم برم پیش مشاور ببینم چطور میتونم نفوذی روی همسر داشته باشم!

+++نوشته های کانالهای آموزشی همیشه راست نیستن! لااقل در مورد ما! هی مینویسه خانومها با همسرتون سرد نشید و همیشه بهشون محبت کنید و .......اما من اخیرا کشف کردم که باید برای همسر قیافه بگیرم و کم محلی کنم! اینجوری محبتش بیشتر میشه!!!!!! جالبه!

نفس آدمی

قویا بر این باورم که هرکسی میدونه که کاری که داره میکنه درسته یا اشتباهه.

مطمئنم هرکسی که داره گناهی مرتکب میشه ته دلش میدونه که داره کار اشتباهی مرتکب میشه و اگه داره خودش رو توجیه میکنه دارای موتور خودگول زنی پیشرفته ایه...

چند روزی هست که دلم گرفته و فقط به اینکه زندگی میگذره و قراره بمیریم و آیا من توشه ای برای دنیای بعدی دارم یا نه فکر میکنم...

قطعا چیزی ندارم مگر اینکه نماز های بی حواس و خدمت های با منت به پدر و مادر رو حساب کنی!

اگه سیاست داشته باشم میتونم قدرت روحیم رو زیاد کنم که هم خودم هم همسرم رو در مسیر درست سوق بدم...

اما کو قدرت روحی؟!

امیدوارم روز به روز به اون روزی نزدیک شم که من رو برق بگیره و به خودم بیام و خودم رو تغییر بدم...

++درست از روزی که از سفر برگشیتم بر اساس حرفی که زده بودیم افتاده دنبال خونه...2بار با من هم رفتیم. من انتظار داشتم مثل من کش بده و ...اما خیلی تو عجله ست! گفت بعد صفر بریم خونه خودمون اما واقعیت اینه که من آمادگی روحی ندارم! 2 روز پیش که صبح بیدار شدم (با اینکه مامانم با خواهر اینا مسافرته و نیست) و باید بیدار میشدم و فکر صبحونه و کارهای خونه داشتم؛ با خودم فکر کردم وااای خونه خودم و کلی کار و درس و پایان نامه و کلاسهام...من واقعا توان مدیریت همه اینها رو ندارم

+++راستی!! امروز تولدمه!

دوست داشتن...

و چه بی نقص گفت شریعتی:

"عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی‌ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.

....

....که دوست داشتن از عشق برتر است و من ، هرگز، خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد..."

+سفرمون عالی بود... یه تصویر عالی از زندگی آینده مون بهم داد...سفر قبلی حس خاصی نداشتم اما اینبار حس هام قوی تر شدن و بیشتر از قبل همسرم رو دوست دارم...

حس های جدیدی که دارم تازه داره بهم میگه که همیشه اون حرفم که من هرگز عاشق کسی نمیشم و فقط و فقط همسرم رو بسیار دوست خواهم داشت به تحقق می پیوندد...

امیدوارم همه همسری شایسته و کفو نصیبشون بشه.

به خودش هم میگم که چه همسر فوق العاده ای دارم من...آرامشم رو مدیون تو ام...

++پاییز اومد با تولد من و هزارتا برگ رنگارنگ و بارون و عشق بیشتر...

درسته وقتی ساعت رو میکشن عقب من ناراحت میشم که هوا زود تاریک میشه اما واقعیت اینه که روز مفیدتر میشه و من همیشه نیمسال دوم فعال تر میشم و حس میکنم 24 ساعت شبانه روز تایم بیشتری در اختیارمون میذارن. فرانسه رو شروع خواهم کرد انشاله تا چند ماه لااقل B2 رو بگیریم و بعدش زبان بعدی شروع شه. باشگاه هم که میرم و امید است 8+6+4 واحد+3 تا کلاس آموزشگاه +پایان نامه ما را از پای درنیاورد.آمین.