من همیشه خودم رو دست کم میگیرم تو رشته تحصیلیم! نمیدونم چرا! دو ساله اینطوری شدم! اعتماد به نفسم سرجاشه ها، ربطی به اون نداره، اما حس میکنم همه مثل منن، یا بعضیا هستن که از من بهترن بعد میبینم نه باباااا! از دانشگاه گرفته که فک میکردم بچه ها قراره هی سوال بپرسن و شاید نتونم جواب بدم که دیدیم میتونم هیچ بسیااار هم برام راحته، تا همکارهای کانون که هرچی بیشتر میگذره میبینم اونقدرها هم قوی نیستن! نمیدونم شاید چون خیلی فیلم و سریال دیدم و کتاب خوندم. خلاصه همیشه شوکه میشم از اینکه میبینم برخلاف انتظارم فعلا کسی رو در حد خودم ندیدم (از نظر علمی میگویم)
++عجیب غریب مود من دست هورمون هاست! تازه بعدش میفهمم. تازه از دیروز تصمیم اساسی گرفتم که باز یه چیزایی رو تو خودم تغییر بدم و این باعث شد مرور کنم تغییرات این یکی دو سالم رو و خیلیییییی انرژی مثبت بهم دست بده. یه چیزایی رو چنااان تغییر دادم که اصلا یادم رفته بود من اونجوری بودم، در این حد. خلاصه براتون بگم که هر تغییری خواستید عملیه و هروقت خواستید بهونه ای بیارید و بگید من نمیتونم و دست خودم نیست یاد بنده حقیر بیفتید و تکرار کنید که همه چی شدنیه، فقط کافیه بخواید و واقعااا بخواید وواقعا اون خصوصیت بد باشه از نظرتون و آزاردهنده.
دیروز از یکی درس میپرسیدم کم مونده بود از استرس گریه کنه گفتم بابا من به این باحالی خوبی، گفتن تاثیر اون قسمت از کلاسه که کنار شماست گفتم خب برو بشین جواب بده، رفت انقدر آروم شد بنده خدا! گفتم ببینا منم مثل تو بودم و هستم تا حدی، اما همیشه با خودم تکرار میکنم من و سلامتی من مهمه، و هیییییییییییچکس مهم نیست، و هیچیییییییییی مهم نیست، دقیقا با همین تاکید.
+++چند وقت پیش محسن ابراهیم زاده کنسرت داشت و من و همسر هم رفتیم و ردیف دو بودیم و خیلییییی خوش گذشت. دیشب باز فیلماش رو تو گوشی نیگا کردیم و باز یادم افتاد آهنگ مورد علاقه من رو نخوند. آهنگ پروانه وار که وقتی برای اولین بار همسر دانلود کرد و گوش دادیم من گفتم وااای این آهنگ میگه سیگار بکشششششش :)))
++ای دوستی که حدس زدی من کدوم دانشگاهم و فلان، ورودی چند بودی و چه رشته ای؟
خدا رو شکر امروز خیلی مفید بود، کلییییی مطالعه کردم. همسر رفت کلاس منم بیدار شدم و خوندم و خوندم، ناهارم نذری آورده بودن برامون داشتیم.
تا الآن یه کتاب رو تموم کردم و تو گودریدز هم زدم و چالش 2019 موفقیت آمیز به پایان رسید تازه فک کنم یکی دو کتاب هم بیشتر بخونم.
شدید حس مطالعه درسی و غیردرسی در من فوران کرده و یه دنیاااااا کتاب دانلود کرده ام هم تو لپتاپ میشه خوند، هم تو تبلت هم گوشی. تبلت رو ترجیح میدم و حتی امروز صبح داشتم فک میکردم قبلا ها میگفتم وااای کتاب رو دستت بگیری و ورق بزنی و اینا، اما بشر عجیب که به همه چی عادت میکنه، الآن عاشق کتاب خوندن تو تبلتم و حتی بیشتر از کتابهای هاردکاپی دوست دارم
قرآن خوندنم رو نسبت به قبل بیشتر کردم و دیگه هرروز چند صفحه ای میخونم.
خدا رو شکر حالمون خوبه و به کارهامون میرسیم.
+امروز در راستای تفکر در مورد قیامت و آخرت و اینا، به بی نهایت بودن زمان تو بهشت و جهنم فک کردم، البته خب به بهشت. بعد با خودم گفتم آخه یعنی چییییی! همیشگی، جاودان! بعد فک کردم من انقدر محدود به زمان و کاربعدی و آینده هستم که تصور جاودانگی بهشت خیلی بیشتر از بقیه برام دشواره. خلاصه همیشه با شوخی میگم امیدوارم حوصله مون سر نره!
++خیلییییی جدی حس بچه دار شدنم هست و کتاب انگلیسی آمادگی برای بارداری و what to expect اینا دانلود کردم
میخوام این حس رو نگه دارم.
روز عجیب...
دلم شدیدا خواست که ما هم نی نی داشته باشیم. شدیدا دلم خواست...
حتی حس منفی نسبت به بارداری کاملا پرید و رفت!
جاش رو حسهای مثبت و قشنگ و لطیف و مهربونانه گرفت...
+تا دفاع نکردم نمیتونیم فکرشم بکنیم. انشاله که نی نی هم صبور باشه...